تبليغاتX
نام همه ی ما میرحسین است

نام همه ی ما میرحسین است

تا اطلاع ثانوی نام این وبلاگ تغییر داده می شود

 

 

نام همه ی ما میرحسین است

دوستان وبلاگ زیر به ابتکار یکی از دوستان سبزمان راه انداخته شده، کلیک کنید تا از طرح ها و ماجراهایی که در جنبش سبزمان در جریان است، اطلاع پیدا کنید.

 

http://iranisabz.wordpress.com

 "گزارش تفصیلی کمیته صیانت از آرای مهندس میرحسین موسوی: اسناد تقلب ها و تخلف ها" را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط where is my vote?  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

هموطنان عزيز

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمايش‌هايی که توجه هيچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتايج دهمين دورة انتخابات رياست جمهوری را تاييد کرد. جشنواره‌ای که تجديد حيات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترين صحنه‌ها به پايان رسيد؛ با حمله به خوابگاه دانشجويان، با خون‌های ريخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سيمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنيتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتايج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشيند و دست‌اندرکاران اين ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آيا آنان از تحميل آنچه روی داد سود بردند؟

از اين پس ما دولتی خواهيم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترين شرايط به سر می‌برد و اکثريتی از جامعه، که اينجانب نيز يکی از آنان هستم، مشروعيت سياسی آن را نمی‌پذيرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعيف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبيری، قانون‌گريزی، عدم شفافيت، تخريب ساختارهای تصميم‌گيری و تدوام سياست‌های ويرانگر اقتصادی نداريم، و بيم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتياز دادن به بيگانگان بيفتد. اين چيزی نيست که ما از آن خرسند باشيم، بلکه از آن به شدت واهمه داريم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط where is my vote?  | 

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون
ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط where is my vote?  | 

 

 

از کجا به کجا رسیدیم نماز جمعه نرفته بودیم که رفتیم. به خطبه های آقا با دقت گوش نداده بودیم و هیس هیس نکرده بودیم که دادیم و کردیم. سر پشت بوم الله اکبر نگفته بودیم که گفتیم. توی قرآن و احادیث دنبال فکت نگشته بودیم که گشتیم. در مراسم سالگرد شهدای هفتم تیر شرکت نکرده بودیم که کردیم. از کنار پسر بهشتی ایستادن احساس دلگرمی نکرده بودیم که کردیم. با شعار "بهشتی، کجایی، موسوی تنها شده" شُر شُر اشک نریخته بودیم که ریختیم. از وسط 2000 نفر آدم به خون تشنه با اعتماد به نفس و نگاه عاقل اندر سفیه رد نشده بودیم که شدیم. با حرفهای موسوی تبریزی و غفاری حال نکرده بودیم که کردیم. نخست وزیر سابق جمهوری اسلامی همه چیز و همه کس مون نشده بود که شد. هاشمی ناجی و آخرین امیدمون نبود که شد. برای زندانبانان دیروز و زندانیان امروز دل نسوزونده بودیم که سوزوندیم ......... خدا آخر و عاقبتمونو به خیر کنه !

پی نوشت: این متن نوشته ی ناز۴۱ هست که توی سایت بالاترین خوندمش و بی اختیار اشک ریختم... چقدر ساده از اعتماد ما بهره برداری کردن... و چقدر ابلهانه بین خودشون و جمع کثیری از مردم شکافی عمیق و پرنشدنی انداختن ...و چقدر خوب که مردم را با هم متحد کردن... خدایا شکر که دشمنان این ملت را از سفیه ترین آدمهایت قرار دادی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط where is my vote?  | 

 

 

ابتدا شما را نادیده میگیرند، بعد به شما میخندند، بعد
 با شما مبارزه میکنند، آنگاه شما
پیروز خواهید شد
 
گاندی

 

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد، هيچ حرفی را باور نکنيد!ی

« شریعتی »

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط where is my vote?  | 

 

 

امروز یه دعوای نسبتا درست و حسابی با همسایه مون کردم. البته خیلی خودمو کنترل کردم که دق و دلی این چند روز رو سرش خالی نکنم. زن همسایه مون ۷۰ سالی داره. اومده بود خونه مون ماهواره داشت درباره جریانات اخیر گزارش می داد... هی ازم می پرسید راسته میگن قراره حقوقها رو کم کنن؟ گفتم نمی دونم... دوباره پرسید. گفتم به کی رای دادین؟ جوابمو نداد. با ولع دوباره سوالشو پرسید. گفتم گفتم که نمی دونم. عصبانی هم بودم. دوباره گفتم به کی رای دادین؟ گفت احمدی نژاد. گفتم پس بگو برای همینه نگران حقوقتی. امثال شما هستین دیگه به این متقلب دزد... یادم نیست چی گفتم. فقط خیلی عصبانی بودم. گفت احمدی نژاد خیلی درستکاره... مردم احمدی نژادو بیشتر می شناسن... ما موسویو ندیدیم که... حالا قبلاها نخست وزیر امام بوده... احمدی نژاد خیلی به شهرستانا رسیده...احمدی نژاد هیچی نخورده... خب جوونا بشینن تو خونه که کتک نخورن... اینا که تو خیابونن مردم عادی نیستن که، خرابکارن...خارجیا این آشوبارو راه انداختن...اینا با خارجیا دستشون تو یه کاسه ست ... حالا منو میگین حسابی داغ کرده بودم و برای اولین بار با این خانوم دهن به دهن شدم و حسابی حالشو گرفتم... طوریکه بلند شد رفت و ضمن رفتن هی غر غر می کرد حاج خانوم چرا گفتی من بیام خونت ... اصلا نگاهم بهش نکردم چه برسه به خداحافظی...باید بگم یه همسایه دیگمون هم به احمدی نژاد رای داده چون میگه حقوقارو بیشتر کرده... زن عموم به احمدی نژاد رای داده چون نگرانه اسلام به خطر بیفته... دوست خواهرم که فیلمسازه و مثلا روشنفکر به احمدی نژاد رای داده چون به نظرش احمدی نژاد حال هاشمیو و دار و دسته حکومتیشو گرفته ... راست گفتن دموکراسی حکومت عوامه ... اونم فکرشو بکنین دموکراسی از نوع حکومت اسلامیش که اطلاع رسانی و رسانه های آزاد و احزاب و ... یعنی نخود.

 

این روزا فقط به یه چیز فکر می کنم: باید از این مملکت رفت. قیافه هر ایرانی این روزا حالمو بهم می زنه. از در و دیوار این شهر بیزارم. فقط باید رفت.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط where is my vote?  | 

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند

من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید

کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط where is my vote?  |