تبليغاتX
تمرین نویسندگی

 

 

 

روز تولد
نام من
از حافظه ی دنیا
خط خورد
جوجه اردک زشت
از شناسنامه ی اجدادی اش
جان سالم به در برد

حالا من     مانده ام
میان ترافیک بعدازظهر
به زلزله های نیامده
خون های نپاشیده
به نفرت تاریخی ام
فکر می کنم
و کسی نیست جواز عبور من را
از چراغ قرمز های دنیا
با دستهای مطمئن
پاره کند

میان ترافیک یک روز بعدازظهر
با کادوی تولد در دست
با دست های نگران
وقتی دنیا ثانیه شماری می کند
 من     به نفرت تاریخی ام
به پرواز جوجه اردک های زشت
فکر می کنم

نوشته شده توسط مینا اورنگ در جمعه 1387/07/26 |
 

 

_ دو تا بوق بزن.
دو تا بوق!
بوق  ...  بوق

سردار می آید.
سردار می آید.
سردار می آید.

می روم جلوی آینه،
شست دستم را
سفت
روی لبهام می کشم.
شست دیگرم را
میان مژه هام بازی می دهم.
حالا دو اثر انگشت دارم.
یکی قرمز.
یکی سیاه.

می روم جلوی آینه،
دو خط سیاه
تا بی نهایت قرمز،
پشت لبهام می کارم.
نخند عزیزم!
سردار می آید.

بوق  ...  بوق
_ چادر، چادر یادتان نرود.
_ ما نقش بازی نمی کنیم.
_ پس از پول خبری نیست.
بوق  ...  بوق


می روم جلوی آینه،
اثر انگشت قرمزم را
روی لبهام می مالم.
پشت پلکهام.
روی گونه هام.
حالا فقط نوک دماغم  
توی چشم می زند.
یک قرمزی بزرگ را
آنجا   دایره می کنم
که به صورتی می زند،
وقتی سردار می آید.

سردار می آید.
سردار می آید.
سردار می آید.

راس ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه
سردار می آید.

بوق  ...  بوق
یک ماشین می ایستد.
بوق  ...  بوق
دو ماشین می ایستد.
بوق  ...  بوق
ماشین ها می ایستند.
بوق  ...  بوق

_محض رضای خدا!
سردار دارد می آید.
راس ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه
نه یک دقیقه دیر    نه یک دقیقه زود

_ چه ترکیب بدیعی!
میان آن همه سیاهی
این همه سفیدی و سرخی و سبزی      
و سردی

_ نخند عزیزم!
سردار می آید.

_ به سلامتی سردار!
بوق  ...  بوق

 

نوشته شده توسط مینا اورنگ در پنجشنبه 1387/07/04 |
 

 

این شعر اینجا باشد تا بعد برای ادامه اش فکری کنم:

دوستت دارم ها
مونولوگ باد است با دیوار
دنیا
مونولوگ نفرت دیوانه هاست
نه آن دیوانه ها
همین دیوانه ها
که راست راست خیابان مستقیم را
دور می زنند
هر روز دور می زنند
روزها را که نه
دو سه شمع باقیمانده عمرت را
_ هفت سالگی
اولین شمع تولدم را بوسیدم
و به اشتباه تاریخی آدم ها پی بردم
چگونه با نفسی مانده و وامانده
سرنوشت شمع را تحریف می کنند
خطی از دود
و شعاع گنگی در دور
باقیمانده من است
از آن روز _

 

 

نوشته شده توسط مینا اورنگ در دوشنبه 1387/07/01 |