وقتی با آن آرزوها و آرمان های شگرف
ردای بلند انسانیت را
بر تن این موجود کوچک دوپا ـ آدم ـ می کنی
بیچاره به دلقکی حزن انگیز بدل می شود
و نمایش بزرگ زندگی آغاز می گردد
آری، درست حدس زده ای
همان نمایشی را می گویم که از بازی نقش اول آن به ستوه آمده ای
***
شاید حقیقتی وجود ندارد
با جستجوی حقیقت تنها به دنبال آرامش می گردیم
از ابهام و بی معنایی زندگی فرار می کنیم
چه شوخی بامزه ای
با جستجوی حقیقت از حقیقت زندگی فرار می کنیم
پی نوشت: برای مریم که از "آدم" ناامید شده بود ...
