تبليغاتX
تمرین نویسندگی -

تمرین نویسندگی

عشق تاب آوردن ابهامست

ماهی قرمز کوچیک مردنی رو که با زحمت از بین اون همه ماهیای تپل و سر حال پیدا کردم،میندازم تو تنگ شکسته ای که از پارسال برام مونده، آینه گرد و خاک گرفته رو هم که بعد عید پارسال ته انباری انداختم،میذارم تو سفره کنار تنگ.دیگه کاری ندارم جز اینکه بشینم پای سفره و تا لحظه تحویل سال جون کندن ماهیه رو تماشا کنم.چه لذتی داره.چراغارو هم خاموش می کنم.با نور کم چن تا ستاره که از پنجره باز می زنه تو ،دیدن مردن ماهیه لذت دیگه ای داره.یه جورایی رومانتیک تره.دیگه آخراشه.نمیشه فهمید تا آخر سال می کشه یا نه.به احتمال صد در صد دخلش اومده.با خودم شرط بستم.اگه بمونه ینی یه چیزی این وسط اشتباهه اگه بمیره ینی حق با من بوده.نگاش کن.زشته.چشاش زده بیرون و دمش خورده شده.چشامو می چسبونم به شیشه و زل می زنم بهش.اونم انگار داره نگام می کنه.چی داره بهم می گه نمی دونم اما من حرفای زیادی دارم که بهش بگم.دوست دارم بهش بگم کثافت،آشغال،نکبت،هرزه،هرزه، ازت متنفرم.ازت متنفرم.ازت متنفرم.ازت متنفرم.ازت متنفرم.دلم می خواد تا وقتی تموم می کنه فقط بگم آشغال ازت متنفرم.متنفرم.متنفرم.دلم می خواد داد بزنم ازت متنفرم.آروم آروم زیر لب جوری که بشنوه و نشنوه بگم ازت متنفرم یا بزنم زیر آواز و صدامو بکشمو بگم م م م م ت ت ت ت ن ن ن فففففف رررررمممم اااا زززززتتتتت.اما حوصله این کارا رو ندارم.ینی کی جون میده.با خودم فکر می کنم برم یه چاقو بیارم تیکه تیکه ش کنم اما نه این جوری یه لذت دیگه ای داره.همیشه آرزو داشتم جون کندن یکیو از نزدیک ببینم.حالا دارم می بینم. مسخره هس.انگار عجله ای برا مردن نداره.لعنتی.اما من عجله دارم.باید بمیره تا آخر سال.باید.اگه همین الان تموم کنه که چه بهتر، می تونم شبو با خیال راحت تا لنگه ظهر بخوابم نه مث احمقا اینجا بشینم و چشا و پیشونیم از سرما درد بگیره.عید پارسال تو همین تنگ دو تا ماهیه قرمز داشتن واسه خودشون می چرخیدن.چه زود گذشت. یه سال.همه چی تو این یه سال زیرو رو شده.همه چی.فقط انگار من عوض نشدم.هنوز همون خریم که بودم.یه آدم ابله خنگ که هنوز منتظره.حالا فرقی نمی کنه منتظر چی،منتظره یه کثافت آشغال یا منتظر نیم وجب ماهی مردنی که قصد نداره بمیره.همیشه منتظره.شاید بهتر بود به جای این ماهیه بدبخت خودمو دار می زدم تا از شر همه چی خلاص شم.اول از همه از شر خودم.چرا نمی میره.مثلن مردنی ترینشونو انتخاب کردم.چشام داره می سوزه.از بوی گند ماهی دارم بالا میارم.پدر سگ.نه تکون می خوره نه جون میده.شاید داره بازیم میده.ساعت چنده.اصلن فکر نمی کردم جون کندنم صبر بخواد.اونم یه صبر و تحمل زیاد.چقدر خوابم میاد.چشامو می بندم.من صبرشو ندارم.نه تحمل زندگی کردنو دارم نه مردنو.تا ده میشمرم اگه چشامو باز کردمو دیدم مرده که هیچی والا خودم با همین دستا تیکه تیکش می کنم.این جوری کیفشم بیشتره.آره.گور پدر شرط و این مزخرفات.یک.دو.سه.چار.پنج.شیش.شیش ش ش ش ش....شیرو ببند،شیرو ببند دیوونه خیس شدم...نکن ...مثلن بارون داره میاد،هان،هان...اگه جرئت داری بیا جلو تر تا حالیت کنم...آها... آها... گرفتمت...می خندی ،ها...حقته...حقته...می خندی ،ها...تا تو باشی دیگه واسه من بارون هوا نکنی...چی گفتم... بارون هوا نکنی ... . چشامو یهو وا می کنم.چرا هوا روشن شده.بارونیه انگار.چه خبره.لعنتی.خوابم برده.سال تحویل خوابم برده.لعنتی.ماهیه.ماهیه چی شد.مرده.تکون نمی خوره.آخ خدایاااا خدایاااا مرده.من برنده شدم .مرده.دیدی حق با من بود.دیدی.پدرسگ آشغال...آه...نه،نه...انگار داره دمشو تکون میده.آره داره تکون می خوره.زنده س.نمرده.اما اینکه دم نداشت...داره می چرخه...چقدر فرز شده...اینکه یه ماهی دیگس ...لعنتی...لعنتی...باورم نمیشه ...اینکه یه ماهی دیگس...چقدر بزرگ شده ...خدایااا ...

 

پی نوشت:سال نوتون مبارک،سالی پر از ماهی های قرمز...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/29ساعت   توسط صحرا  |