سر بر سینه ام می گذارم / خاطراتم را زیر و رو می کنم / کوچه های شهر را / دهات بین راه را، کوه و صحرا را زیر پا می گذارم / سکوت می کنم / اما نشانی از تو نیست / از عشقمان / از آن دوستت دارم ها / از آن بیقراری ها / نشانی نیست / شب ها رویا می بینم / تا سحر خیالاتی می شوم / باز هم نشانی از تو نیست / کم کم به بودنت شک می کنم / به نبودنت ایمان می آورم / ناچار قصه ای میبافم / روزی را به یاد می آورم / آن روز که در میان خنده ها و شوخی هایمان / در میانه مکثی / پیدا شد کلمه ای گمشده در بین حرف هایمان / از آن روز پاک می کنم همه نشانه های تو را / حتی احتمال حضور تو را / داستانم را برای همه تعریف می کنم / داستان عشقمان را / گاهی تعبیر می شود به رفتن تو / گاهی به رفتن من / زمانی معنای بی وفایی می دهد / زمانی مهربانی / چند داستان می شود / داستان عشقمان / گم می شوم در میان این قصه ها / در خاطرات عشقمان / لبخند می زنم به دیوانگی هایمان / اشک می ریزم در جدایی مان / آرزو می کنم دیدار تو را / دنبال می کنم رد پای تو را / نشانه های گذر تو را / روزی پیدا می کنم دوباره تو را / عاشق می شویم / دل می بندیم / پیمانی محکم / با ریسمانی سخت بر دست و پا ی کلمه های گمشده / روزهای گمشده،نشانی های گمشده / و باور می کنیم / عشق ابدی مان را
پی نوشت:شب خوابم نمی اومد ...
