تبليغاتX
تمرین نویسندگی -

تمرین نویسندگی

عشق تاب آوردن ابهامست

زن چراغ آشپزخانه را روشن میکند.
زیر لب میگوید سلام و بی آنکه به مرد که در حال چای دم کردن است، نگاهی اندازد در یخچال را باز میکند. دنبال چیزی برای خوردن میگردد.
مرد سری تکان میدهد، به نشانه سلام، میگوید: "برو از بغلی ها نون بگیر"
ــ "خودت برو" 
ــ " نمی میری که! "
ــ "می میرم" 
مرد شانه ای بالا می اندازد: "باشه پس" 
زیر کتری را خاموش میکند و از آشپزخانه بیرون میرود.

پ.ن:بدون شرح

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت   توسط صحرا  |