آمدنت نوری است، گرم و زندگی بخش
نیامدنت تاریکی مرگ را دارد، سرد و یخ زده
و راه باریکی که از میانه مرگ و زندگی می گذرد، در صبحی مه آلود ...
قدم در این راه می گذارم، مسیری که در ابهام پیش می رود ...
افقی ندارد، رهگذری ندارد،
خاطره ای رنگ و رو رفته از پرنده ای که در دوردست ها می خواند،
تنها نشانی این راه است.
نیامدنت تاریکی مرگ را دارد، سرد و یخ زده
و راه باریکی که از میانه مرگ و زندگی می گذرد، در صبحی مه آلود ...
قدم در این راه می گذارم، مسیری که در ابهام پیش می رود ...
افقی ندارد، رهگذری ندارد،
خاطره ای رنگ و رو رفته از پرنده ای که در دوردست ها می خواند،
تنها نشانی این راه است.
پ.ن: "ترکمن صحرا" در صبحی مه آلود وقتی که گنجشک ها دسته جمعی پر میکشیدند ...
